رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 22 تیر 1396 - 12:06
  • کد خبر : ۳۱۲۶۰
  • چاپ خبر : ☀ دوئلِ تب و تحمل ☀

☀ دوئلِ تب و تحمل ☀

به قلم: سیده اسماء حسینی مبارکه آفتاب بافق؛ این روزها آفتاب انگار جورِ دیگری است . . . یا فراموشمان میشود گرمای هر سال را ،  یانه ،امسال، واقعا جورِ دیگریست. خورشید اینبار بی رحم می تابد و می تازد بر رخِ سرخِ کویر. گویا دقِ دلی دارد با دشتی که هیچ نرویانده و عطش […]

به قلم: سیده اسماء حسینی مبارکه


آفتاب بافق؛
این روزها آفتاب انگار جورِ دیگری است . . .

یا فراموشمان میشود گرمای هر سال را ،  یانه ،امسال، واقعا جورِ دیگریست.

خورشید اینبار بی رحم می تابد و می تازد بر رخِ سرخِ کویر.

گویا دقِ دلی دارد با دشتی که هیچ نرویانده و عطش برایش مانده و یاشاید خودخواه است و از این طلاییِ همیشگیِ بیابان دلش گرفته و یا حسادت میکند به وصال ستاره وماه در شبهای ِ زیبایِ صحرا.

اما هرچه  هست این روزها تابشش ، جورِ دیگریست.

آنقدر جورِدیگر که اسپیلت ها و کولرها و مکعب های خردشده یخ در بلورِ لیوان ،نه تنها جوابِ این جورِناجور را نمیدهند،که سوال هم می پرسند:  ”چرا اینقدر گرم است؟؟!!”

این روزها کارِ سرزمین من از ” چقدر گرم است ”  گذشته است.

زمین روزها از تابندگی آفتاب و شب ها از تفدیدگی اش بی تاب است.

انقدر تب دار که آآآآه میکشد و هر آهی حکایت ها دارد از جگر سوزانِ صحرا.

درست در همین روزها که شبهایش هم در حسرت نسیمی هر چند داغ و گداخته، روزگار می گذراند بشنوید از شش کیلومتر آنطرف تر . . .

بله

شش کیلومتر آنسوتر

شن و شادِن را میگویم .شن و شادِنی که این ايام روزگارَش بسیار سخت است و طاقت فرسا.

بدون برق،نه کولری ،نه بادی ،نه آبی  ونه یخچالی و نگهبانانی که در این برهه ی تبدار ، تاب می آورند این بی تابی  را.

شادِن که تمام تلاشش پا گرفتن و پرشور ماندن بود این روزها  . . .

 حالَش گرمازدگیست و دلسردی

حالَش نامداریست و غریبگی

حالَش عاشق بودنست و طردشدگی

حالَش خواستن است و تاب نیاوردن

حالَش در تب سوختن است و تحمل کردن

ارسال دیدگاه


4 دیدگاه برای “☀ دوئلِ تب و تحمل ☀”

  • شهر من بافق says:

    ولي حال شادن از نظر ما مردم بافق اينگونه است:
    سوختن است براي پخته شدن،
    درد كشيدن است براي قوي شدن،
    صبوري كردن است به اميد آينده،
    عشق شما براي خدمت به بافق ستودني است.
    بافقي كه ما جوانهايش قبلا مي گفتيم فقط يك خيابان دارد براي تفريح و دور دور، حالا به همت هچون شما دلاوران پاسوخته اي تبديل به شهري شده براي تفريح همه مردم ايران و حتي توريستهاي خارجي.
    ما مردم شهر بافق به شما افتخار ميكنيم.
    ما شن و شادن ها را، كوير ها را، نخلستان ها را، قلعه ها را، معدن ها را، تفريگاههاي شهري زيبا را دوست داريم و اينان همه مايه غرور ماست و در نهايت، چهره زيباي شهرمان را مديون حضرت امامزاده عبدالله(ع) وهمت مسولين شهري و در نهايت شما كارآفرينان مي دانيم.
    حالا ما با افتخار نام شهرمان را كه فرسنگها حتي از جاده هاي اصلي كشور به دور بوده است را به واسطه شما شيرزنان و شيرمردان، در ليست بزرگترين آژانسهاي مسافرتي و گردشگري تهران و بعضي پايتختهاي كشورهاي ديگر ميبينم.
    ما ديگر نمي گويم بافق فقط يك خيابان است،
    بافق شهري است به وسعت قلب هر يك از ما
    ما شما را دوست داريم چون شما بافق را دوست داريد.
    ما به شما افتخار ميكنيم كه مي سوزيد ولي تاب مي آوريد و به اميد روزهاي خوش سرخوشي ما؛
    تابستان سوزان گرم را تحمل مي كنيد تا ما بهارمان را با شادي شادن شاد تر كنيم.
    حاضريم بادبزنهايمان را براي نگهبانانتان تقديم كنيم،
    ما حاضريم به موتورهايمان بيست ليتري آب ببنديم و بياوريم براي شن و شادن،
    هرچند كه تابتان و تحملتان كم شده و مي سوزيد ولي به خاطر ما براي شكسته نشدن غرور ما بمانيد.
    در اين دوئل تاب و تحمل ما را و اميدوارم مسولين را هم در كنار خودتان احساس كنيد ما با شماييم چون شهرمان را دوست داريم.
    بمانيد بمانيد
    بمانيد براي بافق
    براي دل مردم بافق بمانيد.

  • سخت است سوختن برای آنان که قدر نمی‌دانند ؛تنها نیستید ما شما رو تنها نخواهیم گذاشت ؛هرچند اهل بافق نیستم اما اوقات بسیار خوبی در این کمپ کویری زیبا گذراندم و به تمام دوستان هم توصیه کردم به این کمپ بیایند ؛امیدوارم مسولین کمی به فکر کارآفرینان باشند که به حق نقش بزرگی در شناساندن بافق به مردم ایران و حتی جهان داشته اند
    امیدوارم این پایگاه خبری دل نوشته ها را انعکاس دهد تا شاید حرف دل مردم به گوش مسولین برسد

  • فقط سه ماه از سال اونم بخاطر عدم برنامه ریزی تون و عدم توانایی استفاده از امکانات مثل پارک آبی و…ایجوریه .اون نه ماهی که پر از گردشگره و پولهای زور و هنگفت میگیرید را یادمون نرفته ها.

  • چطور کمپهای کویری شهرهای دیگه نمینالن همه نالشها از شماست .اگه اینکاره نیستید به یکی که اینکارس واگذار کنید و شما بچسبید به صنایع دستی پارک آهنشهر.نمیشه که هم خدا رو خواست و هم خرما رو

ارسال دیدگاه

error: متن حفاظت شده