رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 13 مهر 1396 - 14:11
  • کد خبر : ۳۵۹۷۸
  • چاپ خبر : ابر سیاه بر آسمان بافق/ پرواز 9 کبوتر سبکبال
سیزدهم مهرماه 89:

ابر سیاه بر آسمان بافق/ پرواز 9 کبوتر سبکبال

آفتاب بافق؛ اینان همه جوان بودند و در ابتدای جاده ی خوشبختی! مجالشان که نمی دهد اجل، تو در خود فرو می روی و تن می سپاری به تقدیر مقدّر الهی و آن زمان«انّا لله»با تمام تلخی از جسم و روحت کنده می شود و با «انّا الیه راجعون» سکوت می کنی ، آرام می […]

آفتاب بافق؛ اینان همه جوان بودند و در ابتدای جاده ی خوشبختی! مجالشان که نمی دهد اجل، تو در خود فرو می روی و تن می سپاری به تقدیر مقدّر الهی و آن زمان«انّا لله»با تمام تلخی از جسم و روحت کنده می شود و با «انّا الیه راجعون» سکوت می کنی ، آرام می گیری و چشم به فردا می دوزی که هنوز هم شاید مژده ات دهند که دروغ بود… و نیست و نیست و نیست…

به یاد می آوری که از دیروز هی زمزمه پشت زمزمه و مدام این جمله را می گویند: همگی جوان بوده اند و در ابتدای راه!

به یاد می آوری؟؟؟؟؟؟

محمد حسن تفکری رییس انجمن موسیقی بافق- حسین فتوحی  عضو انجمن موسیقی بافق-  سعید قلی پور عضو انجمن موسیقی بافق – ناصر غلام رضا پور راننده – علی اکبر تشکری – رضا برزگری  – رسول شفیعی –  محمد رضا زینلی

به یاد خواهرانی می افتی که قرار بوده در پنج شنبه سیزدهم مهرماه هشتاد و نه  دور هم جمع شوند، از برادر رموز ایستادگی بیاموزند و اینک باید بایستند و آخرین وداع خواهر و برادر را در جویباری از اشک پیش چشم بیاورند و جمعی که به نظاره ایستاده اند را بگریانند در سوز و گدازی که، باورش سخت تر از پذیرش آن است.

از واژه ی مادر تن و بدنت به لرزه می افتد که این بار نیز چشمان منتظرش بر در سفید ماند و لبخند فرزند در لفافه ای سفید به اندازه ی تمام وجودی که شب و روز نگهبانی اش نموده بود ، پیچیده شده ؛ گیج و منگ به تماشا می ایستد و دلداری دادنش محال است که جگر گوشه اش را برای ندیدن و نبودن بدرقه می کند؛ خوب که فکر می کنی گیج ِ گیج به یاد می آوری سنگ که نیست! مادر است ! مادر.

وای اگر یتیم بوده باشد یکی از آن نُه نفری که دیگر میل ماندن و سودای زیستن در جسم و جانشان نیست!

واویلا اگر فرزندی چشم به راه داشته اند و همسری پا به ماه، که خنده ی فرزند را چگونه بی وجود بابا معنایی ببخشند. سخت است اما اگر پدری در بین جانباختگان باشد که هنوز کتاب های یگانه دخترش را جلد نکرده باشد!که اگر هنوز وقت نداشته چند قدم در کوچه تا حیاط مدرسه به پسر کوچکش گام بردارد !چه کسی می خواهد و جرأت دارد به آن دختر بگوید به آن پسر خردسال بفهماند؛ تا دیروز اگر از پدر گلایه داشتی اینک دیگر نداری اش!

نبودن و ندیدن سخت است ، سن و سال نمی شناسد و آن گاه که جوانی برنا و رعنا، دار دنیای فانی را وداع گوید، گویی سنگ های سنگین نیز سنگین تر می گریند!

 برای تمامی بازماندگانی که در این شب پاییزی، تمام روزهای شاد و دوست داشتنی با عزیزان از دست رفته، سپری کرده را مرور می کنند باید با شرمندگی بگوییم چنان که رسم معمول است همدرد شماییم و واقعیت این است که فهم و اندیشه ی ما فاصله ها دارد با جغرافیای دل هایی که می سوزند و داغ و درد را با اشک و آه از دل بیرون می نمایند.

برایتان ، برای شماهایی که خوبی هایتان تمامی ندارد ما نیز غصه دار و ماتم زده ایم؛ خداوند به شما صبر دهد.

روحششان شاد و یادشان گرامی باد/
محمود تقی زاده بافقی 

ارسال دیدگاه


یک دیدگاه برای “ابر سیاه بر آسمان بافق/ پرواز 9 کبوتر سبکبال”

  • باسلام واحترام ،ممنون ازنویسنده متن بخاطرکلام زیباونیزهمدردیشان باخانواده های این عزیزان ازدست رفته ازخداوندبرای ایشان وخانواده محترمشان سلامتی وطول عمرباعزت وبابرکت خواستارم.

ارسال دیدگاه

*

code