رفتن به بالا
  • شنبه - 6 آبان 1396 - 11:36
  • کد خبر : ۳۷۷۳۵
  • چاپ خبر : ” ارتباط پنهانی”
هشدار به زوج های جوان:

” ارتباط پنهانی”

آفتاب بافق؛ او مرا فریب داد و با نقشه ای شیطانی زندگی ام را خراب کرد الان هم خودش را کنار کشیده است و می گوید به خاطر همسر و فرزندم نمی توانم با تو ازدواج کنم و …. زن جوان در حالی که اشک می ریخت و افسرده و غمگین به نظر می رسید […]

آفتاب بافق؛ او مرا فریب داد و با نقشه ای شیطانی زندگی ام را خراب کرد الان هم خودش را کنار کشیده است و می گوید به خاطر همسر و فرزندم نمی توانم با تو ازدواج کنم و ….

زن جوان در حالی که اشک می ریخت و افسرده و غمگین به نظر می رسید در دایره اجتماعی کلانتری ادامه داد چند سال قبل با پسر یکی از آشنایان ازدواج کردم و پا به خانه شوهر گذاشتم. “حسن” مرد خوبی بود و برای تامین هزینه های زندگی مجبور بود شبانه روز کار کند. بنا بر این من بیشتر اوقات در خانه تنها بودم و به خاطر این که این مسئله مرا رنج ندهد با چند تن از دوستان دوران دبیرستان تماس گرفتم و آنها را به خانه ام دعوت کردم. مدتی به همین شکل گذشت تا این که متوجه شدم همسرم گاهی اوقات مواد مخدر مصرف می کند.

زن جوان ادامه داد: من با عصبانیت از “حسن” به خاطر این کارش توضیح خواستم و او با بیان حقیقت گفت که توسط یکی از همکارانش اغفال شده است و دیگر این عمل اشتباه را تکرار نخواهد کرد. همان روز بعداز ظهر وقتی یکی از دوستانم به خانه ما آمده بود موضوع را برایش تعریف کردم. سمانه که خودش را خیلی ناراحت نشان می داد مرا ترساند و گفت: با این وضعیت فاتحه تو خوانده شده، چون کسی که لب به مواد مخدر بزند دیگر نمی تواند به زندگی برگردد و …

دوستم با این حرف هایش مرا حسابی نسبت به حسن بدبین کرد و کار به جایی رسید که دوباره سر صحبت را با شوهرم باز کردم و کارمان با لج بازی به زد و خورد کشیده شد من چند روز با حالت قهر به خانه پدرم رفتم و منتظر بودم تا حسن به دنبالم بیاید ولی او با غروری که داشت این کار را نکرد. در این مدت احساس بدی به همسرم پیدا کردم و از طرفی سمانه که نسبت به زندگی ام حسادت داشت شرایط آشنایی من و مرد جوانی را فراهم کرد که خودش را عاشق دل باخته ام معرفی می کرد و ادعا داشت اگر از همسرت طلاق بگیری حاضرم با تو ازدواج کنم و…

من به باوری غلط و با توجه به پشتوانه وعده های پوچ آن مرد هوسران تصمیم گرفتم شوهرم را گوش مالی بدهم. لذا یک روز بدون اطلاع پدر و مادرم به کلانتری رفتم و با اعلام این که حسن معتاد به مواد مخدر است و مرا مورد ضرب و شتم قرار داده، شکایت کردم.

با این کار، تخم کینه و نفرت در بین دو خانواده ریخته شد و پدرشوهرم که آدم تعصبی است از کوره در رفت و به پدر و برادرم توهین کرد. من هم پای خودم را توی یک کفش کردم و طلاقم را گرفتم.

الان حدود سه ماه است که به طور پنهانی با مرد جوانی که می خواست مرا خوشبخت کند رابطه دارم اما او پس از سوء استفاده های زیاد می گوید زن و بچه دارد و نمی تواند به وعده هایش عمل کند و باید فراموشش کنم.

تازه می فهمم که چه کلاه بزرگی سرم رفته است و ای کاش ارزش بیشتری برای خودم و زندگی ام قائل بودم تا این چنین فریب نخورم و شوهرم را از دست ندهم. حالا باید بنشینم و حسرت روزهای گذشته ام را بخورم و از احساس گناه رنج ببرم!

من به تمام زنان و شوهران جوان توصیه می کنم هیچ غریبه ای را در حریم خانه خود راه ندهند و مراقب زندگی خود باشند و بیشتر قدر همدیگر را بدانند.

ارسال دیدگاه


error: متن حفاظت شده