رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 15 آذر 1397 - 10:37
  • کد خبر : ۶۷۰۹۹
  • چاپ خبر : تقدیر به پاس شکوه لبخند پدر

تقدیر به پاس شکوه لبخند پدر

شادی و لبخند یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند است و این شاید بهترین مصداق برای کسانی باشد که با عمل نیک خود هر چند کوچک و ساده،سبب شادمانی دل ها و لبخند لبانی می شوند که مدت هاست از آن بی بهره هستند و به پاس آن اشک شوق از چشمانشان جاری […]

شادی و لبخند یکی از راه های تقرب به درگاه خداوند است و این شاید بهترین مصداق برای کسانی باشد که با عمل نیک خود هر چند کوچک و ساده،سبب شادمانی دل ها و لبخند لبانی می شوند که مدت هاست از آن بی بهره هستند و به پاس آن اشک شوق از چشمانشان جاری می شود.

به گزارش آفتاب بافق؛ تقویم ما مملو از روزها و مناسبت هایی است که به بهانه آنان مراسماتی به پاس تجلیل از فرد یا گروهی از افراد،گرامیداشت نام و یاد شخصیت های برجسته یا برپایی جشن است. اما برای گروهی از افراد اینگونه نیست،روزی به یاد آنان نامگذاری شده اما در سایه فراموشی و غفلت ما در جامعه به سر می برند. آنان تنها زیر چتر محبت و مهرورزی پروردگار هستند و خود را فراموش شدگان این دنیا می دانند.

اما در میان انبوه این آدم ها،گویی هنوز هستند انسان هایی که از موهبت پروردگار بهره برده اند تا مهربانی و لبخند را به این افراد هدیه دهند.

روز گذشته مراسمی از سوی مدیرعامل شرکت سنگ آهن مرکزی بافق در هتل نیکان برای تقدیر و تجلیل از معلولان شاغل در این شرکت به مناسبت روز جهانی معلولان برگزار شد،مدیری که خارج از عنوان مدیریت خود چون فردی هم طبقه با همین افراد سختکوش و بی آلایش با دلی ساده اما مملو از مهر دست تک تک مهمانان خود را به گرمی می فشارد،روی آنان را می بوسد و با کلام محبت آمیزش دل هایی را شاد می کند که مدت هاست این چنین از آنان یاد نشده بود تا بدانند وجودشان ارزشمند است.

این مراسم هر چند به اهدای شاخه گلی و لوح تقدیری باشد اما چنان شادی آور دل های معلولان شد که کلامی جز جاری شدن اشک شوق برای آنان در جمع خانواده هایشان نداشت.

پس از این مراسم نامه ای از فرزند یکی از معلولان شاغل شرکت به دست ما رسید،که در آن به پاس شکوه لبخندی که بر لبان پدرش با گرمی محبت و توجه علی اکبر رحیمی،مدیرعامل شرکت سنگ آهن به وی نمایان شده بود،تقدیر و تشکر شده است.

در این نامه نوشته شده:

جناب دکتر علی اکبر رحیمی،مدیرعامل شرکت سنگ آهن مرکزی بافق

احتراما به عرض می رساند،اینجانب فرزند یکی از کارگران خدماتی شرکت سنگ آهن می باشم و پدرم سالها در شرکت به کار نظافت مشغول می باشد.امروز که به خانه آمد او را شادمان دیدم و لبخند رضایت را بر چهره اش مشاهده کردم. پدر من معلول است و کسی او را در شرکت به حساب نمی آورد و به قول معروف آدم حساب نمی کند. اما علت شادی و رضایت او را که تمام وجودش را فرا گرفته بود،جویا شدم. که مراسمی جهت تجلیل از کارگران معلول شرکت در هتل نیکان برگزار نموده و در صحبت های خود بسیار از آنان تقدیر و تشکر نموده اید و با همه آنان دست داده و احوالپرسی کرده اید.

آقای مدیر ما گرچه فقیریم اما چشم به کمک کسی نداریم. اما گل رز و لوح تقدیری که به پدرم هدیه داده بودید،او را بسیار خوشحال کرده بود.وقتی متن لوح تقدیر را برایش در جمع خانواده خواندم،دیدم اشک شوق در گوشه چشمش نشسته است. تا به حال هیچ وقت اینگونه رضایت را در چهره اش ندیده بودم،گرچه زیر بار مشکلات زندگی کمرش خم شده اما امروز شاد و خوشحال بود که از زحماتش در شرکت سنگ آهن تقدیر و تشکر شده و با بردن نامش از او یاد کرده اید. از اینکه با عمل خود پدرم را شاد و خوشحال کرده اید،از شما متشکرم.

در پایان خواندن این نامه آنچه به دل و بر زبان انسان جاری می شود، این است: ((  پرودگارا؛ ما را آنقدر توانگر کن تا بتوانیم در هنگام رسیدن به دیگران در بخشیدن کلام محبت آمیز برای شادمانی دل ها  و نشاندن لبخندی بر لبان آنان سخاوتمند باشیم.))

ارسال دیدگاه