رفتن به بالا
  • پنجشنبه - 15 آذر 1397 - 15:30
  • کد خبر : ۶۷۱۲۹
  • چاپ خبر : آسیب شناسی رفتاری مردم بافق

آسیب شناسی رفتاری مردم بافق

به قلم: عالیه نقیب الذاکرین بافقی(مهرگان) آفتاب بافق؛ توسعه و پیشرفت هر شهری، در گرو تلاش ، کوشش و بینش مردمان آن دیار است .اتحاد و دوستی، لازمه توسعه طلبی است . در سرزمینی که مردمانش ، یکرنگی و یکدلی را اساس کار خویش قرار دهند، سختی ها و مشکلات در پی هم از میان […]

به قلم: عالیه نقیب الذاکرین بافقی(مهرگان)

آفتاب بافق؛ توسعه و پیشرفت هر شهری، در گرو تلاش ، کوشش و بینش مردمان آن دیار است .اتحاد و دوستی، لازمه توسعه طلبی است . در سرزمینی که مردمانش ، یکرنگی و یکدلی را اساس کار خویش قرار دهند، سختی ها و مشکلات در پی هم از میان می روند ولی در جایی که مهر و مودت نباشد، روز به روز شاهد پس ماندگی مردمان خواهیم بود . ساکنان یک منطقه، اگر مکنت بسیار داشته باشند ولی اتحاد در بین آنها معنی نشده باشد، به قهقرا کشیده می شوند . این ها حرف و سخن نیست؛ واقعیت است. حقایقی که در شهر خودمان با آن گریبانگیر هستیم. لمسش می کنیم اما توان مقابله با آن را نداریم. نداشتن در اینجا، یعنی نخواستن، یعنی باور نداشتن ، یعنی گرفتار نوعی غرور کذب بودن . شعار دادن و حرف و حدیث ،در شهر ما بسیار است. بارها با خود اندیشیده ایم و به پرسشهایی پاسخ داده ایم بدین مضمون، چرا بافق با وجود ثروتی در خور توجه ، پیشرفت قابل              ملاحظه ای نداشته است ؟ یکی از مهمترین دلایل ساکن بودن وضعیت مردم بافق، همین باور مردم به ثروت مند بودن شهر است .

بافق شهری معدنی با قدمتی بسیار است . از دهه چهل، بهره برداری از معادن شهر، آغاز گردید و شمار بسیاری از شهرهای مختلف، در پی کسب و کار راهی این شهر شدند . فرهنگهای مختلف، روی فرهنگ و روش زندگی مردم اثر گذاشتند . لباس پوشیدن ، غذا خوردن، طرز بیان تغییر کرد ولی اندیشه، یک جا ماندگار گردید . انگار کار در معدن، شد آمال جوانان و خانواده ها ، یک جور رفاه و راحتی قلمداد گردید . کار در معدن سخت است ولی دستمزد خوبی دارد . معادن متعدد شهر ما، جوانان را             بی خیال بارآورد . خانواده ها نسبت به اندوخته های خود، سیاستی نداشتند. خانه و زمین در یزد و شهرهای دیگر می خریدند و پس از بازنشستگی ،راهی دیار دیگر می شدند . تا زمانی هم که بودند، بافق را عقب افتاده دانسته، در خور زندگی نمی شناختند . خیلی ها عقیده داشتند که بافقی ها به جایی نمی رسد چرا؟ مگر خودشان بافقی نبودند؟ چرا برای پیشرفت شهرشان اندیشه نکردند ؟ فقط جمع کردند و رفتند . سرمایه گذاری در شهرهای دیگر را بر شهر خود ترجیح دادند. برخی از همشهریان دیگر ،ساکن شهرهای بزرگ شدند اما دست از سر بافق برنداشتند. با نوشته ها و دلسوزی های نه چندان منطقی خود، بر جان و دل این مردم آتش زدند. دستشانشان دور از آتش بود ولی خود را اندیشمند می دانستند و می دانند . تا آنجا که شد ، دیگران را دشمن و خرابکار و متجاوز نشان دادند . مردم ساده دل بافق ما نیز، گوشه ای نشستند و باور کردند که گروهی در پی دست اندازی بر مال و ثروت آنها هستند . این ها همه از سه چیز به وجود می آید، بداندیشی ، عدم اتحاد و کاهلی .

 امروزه ما اندیشمندان و دلسوزان بسیار در شهر داریم ولی کدامشان با دلسوزی و اتحاد حرکت می کنند؟ هر کدام راه و هدفی دارند و می خواهند، سخن خود را بر کرسی نشانند. در رویارویی با یکدیگر، برادر و خواهرند و دور از هم،دشمن خونین. این روزها ، سخن پردازی در بین همشهریان ما بسیار شده، برای هم حرف می زنند، راست و دروغ کار ندارند، سعی می کنند دیگری را در نظر مردم تا پایین ترین درجه تنزل دهند . ولی وقتی به هم می رسند، انگار برادر و همخون هستند . تا یکی روبه سوی پله های ترقی می رود، از پشت سر چنان پایینش می کشند که با مخ به زمین می خورد و گاهی توان بلند شدن ندارد . همبستگی و اتحاد را از دست داده ایم . گروهی دائم در گوش ما می خوانند، همسایه ها باز قصد دست درازی دارند . اگر این سخنان درست است، همه از کاهلی خودمان است . چون نشان دادیم، با هم بودن را بلد نیستیم ، دوستی را نمی دانیم و برای پیشرفت یکدیگر، تلاش نمی کنیم . اگر کسی پیشرفت کرد، حتی از یک تبریک کوتاه خودداری می کنیم . تمام توجه ما شده، معدن . حتی برای کوچکترین کار، چشم به شرکت سنگ آهن داریم . دوای تمام دردهای ما سنگ معدن شده است . انگار اگر معدنی در بافق نبود، تا کنون از هستی ساقط شده بودیم .  در واقع، امروز شاهد مراحل حاد نوعی بیماری هستیم که سالهاست به جانمان افتاده است. ما نخبه کشیم . جوانان تیزهوش و فعالی داریم وقتی به مراحل علمی بالا می رسند، تا چه حد خوشحال می شویم و خود را بی خیال نشان نمی دهیم! تشویق و ترغیب، انسان را رو به جلو می برد. چقدر در این مورد دست به اعمال خلاقانه زده ایم؟ باور کنید اگر وحشی بافقی زنده می شد و از دروازه شهر سمت ما می آمد، سنگش می زدیم و می راندیمش. خیلی ها خود را کارشناس می دانند حتی در مواردی که سررشته ندارند. خیلی راحت عناوین مختلف علمی، فرهنگی به خود      می دهند و در نشست ها، سعی در ابراز نظریات به خیال خود ،عالی دارند. آنچه ما و مردمانمان را تهدید می کند، بینش، رفتار و ساده دلی و بدبینی ماست .

ارسال دیدگاه