رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 5 مهر 1396 - 11:31
  • کد خبر : ۳۵۳۷۰
  • چاپ خبر : تجمع بزرگ «احلی من العسل» نوجوانان عاشورایی بافق برگزار شد+تصاویر

تجمع بزرگ «احلی من العسل» نوجوانان عاشورایی بافق برگزار شد+تصاویر

آیین «احلی من العسل» با حضور دانش آموزان پسر بافقی  به منظور ترویج فرهنگ عاشورایی و ترویج فرهنگ ولایت پذیری نوجوان 13 ساله دشت کربلا، حضرت قاسم ابن الحسن(ع) برگزار شد. به گزارش آفتاب بافق؛ آیین «احلی من العسل» صبح امروز چهارشنبه  در حسینیه  امامزاده عبدالله (ع)  برگزار شد؛ در این آیین دانش آموزان با […]

آیین «احلی من العسل» با حضور دانش آموزان پسر بافقی  به منظور ترویج فرهنگ عاشورایی و ترویج فرهنگ ولایت پذیری نوجوان 13 ساله دشت کربلا، حضرت قاسم ابن الحسن(ع) برگزار شد.

به گزارش آفتاب بافق؛ آیین «احلی من العسل» صبح امروز چهارشنبه  در حسینیه  امامزاده عبدالله (ع)  برگزار شد؛ در این آیین دانش آموزان با عزاداری و سینه زنی و همچنین فریاد های «هَیْهاتِ مِنّا الذلَّة» بار دیگر با امام حسین(ع) تجدید پیمان کردند.

نوجوانان بافقی همزمان با هفتمین روز از ماه محرم با برگزاری همایش«احلى من العسل‏» نشان دادند، تا همگی قاسم امام زمان(عج) هستند و برای مهدی فاطمه(س) از همه چیز خود می گذرند.

در آن شب، بعد از آن اتمام حجت‏ها وقتى که همه یکجا و صریحا اعلام وفادارى کردند و گفتند: ما هرگز از تو جدا نخواهیم شد، یکدفعه صحنه عوض شد. امام علیه السلام فرمود: حالا که این طور است، بدانید که ما کشته خواهیم شد. همه گفتند: الحمد لله، خدا را شکر مى‏کنیم براى چنین توفیقى که به ما عنایت کرد، این براى ما مژده است، شادمانى است.

طفلى در گوشه‏اى از مجلس نشسته بود که سیزده سال بیشتر نداشت. این طفل پیش خودش شک کرد که آیا این کشته شدن شامل من هم مى‏شود یا نه؟از طرفى حضرت فرمود: تمام شما که در اینجا هستید، ولى ممکن است من چون کودک و نابالغ هستم مقصود نباشم رو کرد به ابا عبد الله و گفت: «یا عماه!»عمو جان! «و انا فى من یقتل؟ »آیا من جزء کشته شدگان فردا خواهم بود؟

نوشته ‏اند ابا عبد الله در اینجا رقت کرد و به این طفل-که جناب قاسم بن الحسن است-جوابى نداد. از او سؤالى کرد، فرمود: پسر برادر!تو اول به سؤال من جواب بده تا بعد من به سؤال تو جواب بدهم. اول بگو: «کیف الموت عندک؟» مردن پیش تو چگونه است،چه طعم و مزه‏ اى دارد؟عرض کرد:«یا عماه احلى من العسل‏»از عسل براى من شیرین‏تر است،تو اگر بگویى که من فردا شهید مى‏شوم، مژده‏اى به من داده‏اى. فرمود: بله فرزند برادر، «اما بعد ان تبلو ببلاء عظیم‏» ولى بعد از آنکه به درد سختى مبتلا خواهى شد، بعد از یک ابتلاى بسیار بسیار سخت. گفت: خدا را شکر، الحمد لله که چنین حادثه‏اى رخ مى‏ دهد.

آری اینگونه است روایت آزادگی یک نوجوان 13 ساله.

عکس: م/ زرین دست

ارسال دیدگاه


error: متن حفاظت شده