رفتن به بالا
  • شنبه - 13 خرداد 1396 - 00:22
  • کد خبر : ۲۹۲۳۳
  • چاپ خبر : “مرد خاکستری”

“مرد خاکستری”

به قلم: دکتر حسین ارجمند آفتاب بافق؛ این روزها ذره بین های نقد در حال بررسی  عملکرد تنها نماینده بافقی هستند که سال گذشته توانست  خود را بهارستانی کندو نام خود را به عنوان اولین نماینده از شهر نخل و آهن وآفتاب در تاریخ ثبت کند.افتخاری که برای تمام بافقی ها غرور آفرین بود و […]

به قلم: دکتر حسین ارجمند

آفتاب بافق؛ این روزها ذره بین های نقد در حال بررسی  عملکرد تنها نماینده بافقی هستند که سال گذشته توانست  خود را بهارستانی کندو نام خود را به عنوان اولین نماینده از شهر نخل و آهن وآفتاب در تاریخ ثبت کند.افتخاری که برای تمام بافقی ها غرور آفرین بود و حماسی.اوبا تلاش و جدیتی وصف ناپذیرتوانست انتظار 37 ساله مردم رنج کشیده بافق را محقق کند.

حالا یک سال گذشته است وتیغ تند انتقاد و انتقام  برروی عملکرد صباغیان کشیده شده است. انتقادهایی که بعضا خیر خواهانه است و گاهی اوقات هم کینه جویانه.صباغیان نماد اعتراض  در بافق بود.لحنش بسیارتند وگزنده  بود در برابر  مسئولان. همیشه باور داشت  که مردم باید روحیه مطالبه گری داشته باشندومردم باید مسئولان را به حرکت وادارندو همواره آن ها را نقدکنندو از نقد نهراسند.

او در هر جریانی که در بافق اتفاق می افتد حضور پررنگی داشت.در اعتراض ها و اعتصابات کارگران نقش نماینده کارگران را داشت.در اعتراض معلمان خود را جلو می انداخت و از حقوق تضییع شده آن ها دفاع می کرد.در تمام جلسات؛ صباغیان خود را مکلف می دانست که مواضع تند و انتقادی بگیرد.همواره در برابر تعیین فرماندا رغیر بومی موضع تند می گرفت.او فرماندار بومی را حق مسلم مردم بافق می دانست.

صباغیان حتی زمانی که به او اجازه صحبت نمی دادند خود را مکلف می دانست  تریبون را فتح کند و حرف هایش را بزند.فقط علاقه داشت موضع مخالف بگیرد.مخالفت با ذات او عجین شده بود.از همه انتقاد می کرد.مردم اورا قهرمان خود می دانستند.هرجا که صباغیان بود مردم ؛خیالشان راحت بود که او حرف دلشان را خواهد زد.او در جشن روز معلم, میکروفون را با زور از دست مجری می گیرد و خواسته هایش را فریاد می زند.گویا وجودش در آتش اعتراض می سوزد.آرام و قرار ندارد.

صباغیان دیرزمانی بود که سودای تکیه بر کرسی نمایندگی مجلس را در سر می پروراندو از گفتن آن ابایی نداشت.آن را تکلیفی می دانست که باید انجام دهد.سه بار خود را نامزذ کردتا سرانجام به آرزویش رسید.

اگر با وی نشست و برخاست کنید آرمان گرایی را در گفتار وکردار او می بینید.وانمود می کند که اهل سیاست بازی نیست و هیچ وقت به دنبال پست و مقام نبوده است و فقط وظیفه وتکلیف است که اورا به این راه کشانده است.هنوز با همان لهجه غلیظ بافقی صحبت می کند که خود نشانه صداقت در رفتار است.

حال او خود یک رجل سیاسی است.فردی که تا دیروز از تمام مسئولان انتقاد می کرد و عملکرد آن ها را زیر سوال می برد حال در موضعی قرار گرفته است که باید عملکردش نقدشود.ا و با روی باز از انتقاد استقبال می کند.اما منتقدان سوالات جدی از او دارند.منتقدانی که همواره وی را مانع رسیدن شیخ شاب به مجلس می دانندو معتقدند که اگر در سالیان قبل صباغیان؛ به نفع همشهری خود کنار رفته بود او دیگر اولین نماینده بافق نبود وتاریخ گونه ای دیگر رقم می خورد.نقدی که صباغیان هیچ وقت نتوانست جوابی درست و منطقی به آن بدهد جز این که بگوید من فرهمند را در آن برهه اصلح و شایسته تر می دانستم.

منتقدانش همواره اورا فردی متحجر و خشک مقدس به حساب می آورند.فردی که گفته می شد در زمان شهرداری, چای  نمی خورد چون  آن را جزو بیت المال مسلمین  می دانست.اوآرمان گرایی است  که می خواهد خارج از قاعده سیاست بازی کند.  دوست دارد خود را فردی مستقل بداند و عجیب برروی این استقلال پافشاری می کند.هرچند که در زمان انتخابات مجلس ؛هردو جناح چپ و راست به کمک او آمدند.

او وقتی وزیر راه را استیضاح می کند از این استقلال رنج می برد.در موضع مخالف؛ به تعریف و تمجید از وزیر می پردازد.دوست دارد برروی لبه تیغ حرکت کند.هم از دولت روحانی انتقاد می کند و هم نامه رفع ممنوع التصویری خاتمی را امضا می کند.حتی وقتی طرفداران اصولگرایش به او حمله می کنند که چرا در جریان انتخابات  ریاست جمهوری, روحانی را همراهی کرده است تلاش می کند آن ها را قانع کند که این همراهی جزو وظایفش بوده است و چاره ای جز همراهی با رییس جمهور مستقر نداشته است.

ادامه دارد

ارسال دیدگاه


error: متن حفاظت شده