رفتن به بالا
  • چهارشنبه - 8 آذر 1396 - 21:44
  • کد خبر : ۴۰۵۷۰
  • چاپ خبر : بی توجهی به پوشش و حریم؛ نگاه زیرچشمی!

بی توجهی به پوشش و حریم؛ نگاه زیرچشمی!

آفتاب بافق،در خانواده شوهرم بین محرم و نامحرم حریمی وجود نداشت و آنها با پوشش بسیار نامناسب جلوی همدیگر ظاهر می شدند و حرکات زننده ای داشتند. نگاه زیرچشمی و لبخندهای معنی دار “مجید” مرا در دام یک عشق احساسی انداخت و فکرم را حسابی مشغول کرد. ما با هم در دانشگاه درس می خواندیم، […]

آفتاب بافق،در خانواده شوهرم بین محرم و نامحرم حریمی وجود نداشت و آنها با پوشش بسیار نامناسب جلوی همدیگر ظاهر می شدند و حرکات زننده ای داشتند.

نگاه زیرچشمی و لبخندهای معنی دار “مجید” مرا در دام یک عشق احساسی انداخت و فکرم را حسابی مشغول کرد. ما با هم در دانشگاه درس می خواندیم، پس از طی رسم و رسومات معمول عقد کردیم. اما از همان روزهای اول رفتار و حرکات مجید مرا عذاب می داد.

در خانواده شوهرم بین محرم و نامحرم حریمی وجود نداشت و آنها با پوشش بسیار نامناسب جلوی همدیگر ظاهر می شدند و حرکات زننده ای هم داشتند. به عنوان مثال چند بار پسرخاله اش شوخی های زشت و شرم آوری با دو خواهر شوهرم کرد و یک بار هم قصد داشت به من نزدیک شود که اجازه ندادم و در این باره مجید را در جریان گذاشتم. اما او می گفت: در خانواده ما هیچ کس نیت پلیدی ندارد و تو آدم خوبی نیستی که این افکار به ذهنت خطور می کند!

روزهای خیلی سختی را می گذراندم و متاسفانه زرق و برق زندگی خانوادگی شوهرم همه ایرادهای آنها را پوشانده بود و پدر و مادرم نیز جلوی دوست و آشنا همیشه از وضعیت مالی و زندگی خانواده دامادشان تعریف و تمجید می کردند.

مدتی گذشت و یک روز متوجه شدم مجید با دختر یکی از اقوام شان ارتباط برقرار کرده است.

این موضوع ضربه روحی سختی به من زد و وقتی از او توضیح خواستم با زبانی چرب و نرم عذرخواهی کرد و قسم خورد که خودش را اصلاح کند.

ما پس از اتمام تحصیلات دانشگاهی در یک شرکت مشغول کار شدیم و زندگی مشترکمان را آغاز کردیم.

دو سال گذشت و خدا دختری به ما داد که اسمش را “نگین” گذاشتیم ولی متاسفانه همسرم هیچ تعهدی به زندگی زناشویی مان نشان نمی داد و تمام هوش و حواسش معطوف زنان غریبه شده بود. با این رفتار و حرکات شریک بی وفای زندگی ام، عذاب می کشیدم و بارها با او صحبت کردم تا دست از بوالهوسی و چشم چرانی بردارد اما بی فایده بود!

 چند سال بعد فهمیدم شوهرم با زن جوانی به نام “سیمین” رابطه مخفیانه دارد. سر این مسئله با هم درگیر شدیم و زمانی که با گریه و التماس از آن زن خواستم از زندگی ام بیرون برود او ادعا کرد که به واسطه زن دیگری با شوهرم آشنا شده است.

سیمین حتی با لبخند گفت: خوش به حالت، عجب دختر قشنگ و بامزه ای داری!  باشنیدن این حرف تازه فهمیدم که مجید ، نگین را نیز به همراه خودش به خانه این زن فاسد برده است.

دیگر تحمل این وضعیت برایم خیلی سخت بود به همین خاطر درخواست طلاق دادم و مصمم هستم از این مرد بی مسئولیت و بی غیرت جدا شوم.

زن جوان که برای اخذ مشاوره به دایره اجتماعی پلیس مراجعه کرده بود افزود: فکر می کردم چون همسرم وضعیت اقتصادی خوبی دارد و تحصیلکرده است زندگی موفقی خواهم داشت اما واقعیت این است که چه مرد و چه زن باید جربزه زندگی و غیرت دینی و اخلاقی داشته باشند.

من در زندگی، بهترین خانه، بهترین خودرو و اسباب و اثاثیه شیک و مجللی داشتم اما همیشه حسرت زندگی زنی را می خوردم که برای انجام کارهای منزل به خانه ما می آمد و زندگی ساده و باصفایی دارد.

کارشناس پلیس در پایان به همه دختران و پسران جوان توصیه کرد تحقیقات کامل و مشاوره قبل از ازدواج را مدنظر داشته باشند و کسی را به عنوان شریک زندگی انتخاب کنند که از نظر فرهنگی و اعتقادی هم کفو و نزدیک هم باشند.

دایره اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان بافق (بر اساس ماجراهای واقعی در پرونده های نیروی انتظامی)

 

ارسال دیدگاه


error: متن حفاظت شده